ایلیا جووووووونایلیا جووووووون، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

ایلیا بلا گل پسر یکی یدونه دنیای ما

تجربه و عبرت گرفتن ایلیا جوووون

عسلکم ، از وقتی دستت به بخاری خورده خیلی ترسیدی و دیگه نزدیک بخاری و شومینه نمیشی و هرکیم نزدیکش ببینی داد میزنی میگی بووو بووو خلاصه عبرتی شده واست که  دیگه حتی سمت دیگ داغ و کتری هم نمیری .هرچند که خداروشکر دستت آسیب ندید اما این تجربه  باعث شده تا بیخیال چیزای خطرناک شی و حالا خیالم آسوده تر شده . نانازم اون دفعه یادم رفت بنویسم که پسرم بابای هم میکنه البته دست تکوون دادن که واسه چند ماه پیشته اما الانا که از در بری بیرون میگی  بابای . امروز آقا بابایی و ایلیا جوون رفتن باهم یه دور کوچول زدن و برگشتن .بعدش بابایی یه چندتا عکس از نازم گرفته که  الان میبینیش .   این عکسارو بابایی گرفته و مامانی هم م...
27 دی 1392

پایان 11 ماهگی

عسلک مامانی امروز 11 ماهت هم به سلامتی تمام شده و پا به 12 ماهگی گذاشتی ماهگردت مبارک عسل . الانا میتونی راحت راه بری اما انگار یه کم ترس و استرس داری که با احتیاط میری مامانی فدات شه .خیلی خطرناک شدی اگه بهت بگن سمت چیزی نرو با سرعت هرچه بیشتر میری و در نهایت برمیگردی با لبخند یه نگاه میندازی .دیروز که خونه مادرجوون بودی دوییدی رفتی سمت بخاری همین دستت بخاریو لمس کرد گرفتمت خداروشکر چیزیت نشد و فقط سر چندتا انگشتت یه کوچول قرمز شده و باعث شدی که دیروز کلی واست اشک بریزم . فدای سرت اما خداروشکر که چیز مهمی نبود امیدوارم واست عبرت بشه و دیگه اون سمت نری عسلکم. راستی دوتا مروارید جدید هم به صدف نازت اضافه شده . البته فکر کنم دوتا آسیاب هم دا...
22 دی 1392

ایلیا جوووون و تماشای قو

نازپسرم ، آخر هفته پیش منو تو و بابایی به همراه آقاجوون اینا و بابابزرگ اینا با هم رفتیم به یه رووستایی تو شهر سرخرود به نام وزرامحله (vezra mahale ) واسه تماشای قو. آخه هرسال همین وقت کلی پرنده به همراه قو ها مهاجرت میکنن و میان اونجا و از اونجایی که شما هم خیلی پرنده هارو دوست داری باهم رفتیم تا عسل مامانی برای بار اول قو هارو از نزدیک ببینه . اونجا که رفتیم یه سره نگاهت به پرنده ها بود و یه سره میگفتی کاکا کاکا (کواک کواک ) و خم میشدی تا بری بگیریشون اما خوب نمیشد . یه چندتا عکس از اون روز میذارم اینجا. نیگاه .......     اولین عکسو از قوهای ناز میذارم     این دوتا عکس هم از نازپسر مامانی  &...
9 دی 1392

یلدای 92

ا یلیا ج وون امسال اولین یلدایی بود که با ما بودی و رفته بودیم خونه مادرجوون و آقاجوون . خیلی خوش گذشت .فقط عکس ندارم از این شب که بذارم آخه دوربینمون روشن نشد و کلی خورد تو ذوقم .البته تو هم زیاد بیدار نبودی و زود لالا کردی . ان شاالله یلداهای بعدی ........
4 دی 1392

چیزای جدید که ایلیا میگه

نانازم یه عروسک جوجه کوچولو داری که خیلی دوسش داری و مدام باهاش بازی میکنی که بهش میگی کاکا کاکا= کواک کواک ( جوجه اردک ) گل = گ و و همچنین از دیدد دیدده خیلی خوشش میاد و تکرار میکنه که نمیدونم یعنی چی ....... یکی دو روزه که یکی درمیون مامانیو که همش میگفتی ماما ، ماانی  صدا میکنی خلاصه الان شدی خدای مززززه عاشقتم نازززززم ...
4 دی 1392

11ماهگی ایلیا جوووون

ناز پسرم تو این روزا شیطنتات خیلی بیشتر شده دیگه یه جا بند نیستی الانا بهتر میتونی راه بری اگه هول نشی بیشتر از 3 مترهم خودت تنها میتونی بری . بعد راه رفتن تازه یاد گرفتی چهار دست و پا بری .خلاصه اینکه داشتنت خیلی سخت شده و من یه نفره از پست بر نمیام باید یه دونفری واسه داشتنت کمکم کنن .آخه ماشاالله انرژیت انقدر زیاده یه سره باید بازی کنی و راه بری. اینجا هم چندتا عکس ایلیا جوونو که بابایی وقتی خواستیم بریم بیرون ازت گرفته میذارم           ...
4 دی 1392
1